تبليغاتX
طنین عشق




نويسندگان



نوشته های پیشین



پیوندها



::..:..::



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





ما به هم نمی رسیم

من و تو

برای رسیدن به هم

هیچ چیزی کم نداریم

به غیر از

یک معجزه!


[+] نوشته شده توسط نغمه در یکشنبه 17 آبان1388 4:59 PM | |






بخاطر عشقم

خدایا طاقت هجرش ندارم

تو میدانی که او را دوست دارم

شده در زندگی لیلای عشقم

و من مجنون عشقش در دیارم


[+] نوشته شده توسط نغمه در پنجشنبه 7 آبان1388 5:4 PM | |






خیلی دلم گرفته...

از دیروز تا حالا تا تونستم به حال خودم گریه کردم!

خدایا خودت کمکم کن تا زودتر از این بحران روحی خلاص بشم......


[+] نوشته شده توسط نغمه در شنبه 2 آبان1388 10:40 AM | |






خداجون یه دنیا دلم گرفته! خیلی دلم پره ...

آخه چی میشد این اختلاف لعنتی بین ما نبود تا ما هم بتونیم مثل همه عاشقا به هم برسیم...

چی میشد حداقل یه خرده یه هم نزدیکتر بودیم تا تموم لحظه های دلتنگی، در حسرت دیدن نگاهش نباشم...

چی میشد می تونستیم تا ابد کنار هم باشیم..........

 

بعد از 18ماه انتظار، تونستم برای  7ساعت هم که شده باهاش باشم و حالا که 10 روز از اون زمان میگذره ، خیلی احساس دلتنگی میکنم. انگار 10 ساله که ندیدمش...

اینقدر دلم براش تنگ شده که الان دلم میخواد با تمام وجود فریاد بزنم و گریه کنم که چرا باید این همه ازش دور باشم.

این روزها هم اینقدر سرش شلوغه که الان 1هفته است که حتی نمی تونم صداش رو بشنوم تا یه ذره آروم بشم...

اصلا فکرش رو هم نمی کردم که با دیدنش به این حال و روز بیفتم!  از همون لحظه ای که ازش جدا شدم، دلم برای صورت ماهش تنگ شده، برای خنده هاش، برای نگاهاش،برای برق چشماش...

خیلی داغونم ، دلم داره می ترکه، خداااااااااااااااااااااااااااا........

 


[+] نوشته شده توسط نغمه در پنجشنبه 30 مهر1388 5:20 PM | |






دوستت دارم را كجا بنویسم كه ماندگار شود!

روى شبنم ... اگه از شاخه چكید چى؟

روى برگ گلبرگ ... اگه زمستون شد چى؟

روى بستر ساحل ... اگه موجا پاكش كنن چى؟

پس بهتره لحظه لحظه هاى دلتنگیم با خودم زمزمه كنم "دوستت دارم"


[+] نوشته شده توسط نغمه در چهارشنبه 22 مهر1388 10:36 AM | |






یه روز رویایی...

امروز برای من خیلی رویایی بود. اصلا فکرش رو هم نمی کردم که بتونم یه روزی کسی رو که حاضرم براش بمیرم، از نزدیک ببینم! بعد از یک سال و نیم انتظار بالاخره به آرزوم رسیدم، آرزوی بودن در کنار حسینم...

 

ساعت 8:30 صبح توی ترمینال دیدمش. اولین جایی که باهم رفتیم ایستگاه راه آهن بود! باید بلیط برگشت می گرفت. اما از بدشانسی امروز قطار حرکت نداشت! دیگه بلیط اتوبوس هم نگرفتیم. بعد رفتیم ساندویچی. آخه حسین هنوز صبحونه نخورده بود! فکر میکنم اونجا خیلی از دستم ناراحت شد که زیاد غذا نخوردم. آخه من از خونه صبحونه خورده بودم و دیگه جا نداشتم...

 

 ساعت 10 رفتیم پارک شهر. یه خرده اونجا بودیم و 11:30 رفتیم سینما، فیلم دو خواهر رو دیدیم. البته من اصلا حواسم به فیلم نبود. دستام توی دستهای عشقم بود و فقط به اون حس خوبی که داشتم فکر می کردم. اون لحظات اول اشک توی چشام جمع شد. اما سرم رو انداختم پایین تا حسین نبینه. خدا رو شکر که متوجه نشد، وگرنه می دونم که خیلی اعصابش خرد میشد. فقط دلم می خواست صورت خوشگل عزیزترینم رو نگاه کنم که از هر فیلمی برام دیدنی تر و جذاب تر بود. فیلم که تموم شد دوباره رفتیم پارک....

 

وقت به سرعت می گذشت و من دیگه باید می رفتم خونه. لحظه ی جدایی خیلی تلخ و غم انگیز بود. اما چاره ای نبود. من باید می رفتم خونه و اون هم برمیگشت تا ۵شنبه صبح بره کلانتری، سر کارش...

 

الان منتظره تا اتوبوس بیاد و با اون برگرده قم...

 

با رفتنش دوباره تنها شدم.......


[+] نوشته شده توسط نغمه در سه شنبه 21 مهر1388 7:53 PM | |






تقدیم به امید زندگیم

وقتی كه دلتنگ شدی به ياد بيار كسی رو كه خيلی دوست داره
وقتی نا اميد شدی به ياد بيار كسی رو كه تنها اميدش تويی
وقتی ساكت شدی به ياد بيار كسی رو كه به صدای تو محتاجه
وقتی اين جملات رو خوندی منو به ياد بيار كه تنهااميدم تويی


[+] نوشته شده توسط نغمه در چهارشنبه 15 مهر1388 9:21 AM | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall

JavaScript Codes

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس